تماس با ما
افزودن به علاقمندیها
RSS

 

   ایسنتاگرام instagram   lenzor لنزور:سرویس اشتراک عکس

Register

ورود کاربران

عضویت در سایت، نیاز به فعالسازی ندارد، و در مدّت چند ثانیه میتوانید عضو شوید. پست الكترونيك و ساير اطلاعات شخصي افراد محرمانه تلقي شده و در اختيار هيچ كسي قرار نخواهد گرفت. اخبار مهم از تازه های سایت به اعضای سایت ارسال گردد.



علوم ذن
داستان ذن: مرغ تخم طلا چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
پنجشنبه ، 5 اسفند 1395 ، 18:40

 داستان ذن  

مرغ تخم طلا

 

شبی از شبها، شاگردی در حال تضرع و گریه و زاری به درگاه خدا بود. در همین حال مدتی گذشت تا آنکه استاد خود را بالای سرش دید که با تعجب و حیرت او را نظاره می‌کرد.

 

استاد پرسید: برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می‌کنی؟

شاگرد گفت: برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم و برخورداری از لطف خداوند!

استاد گفت: سوالی می‌پرسم پاسخ ده؟

شاگرد گفت: با کمال میل، استاد.

 

استاد گفت: اگر مرغی را پرورش دهی، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟

شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد. برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره‌مند شوم.

استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟

شاگردگفت: خوب راستش نه...! نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!

 

استاد گفت: حال اگر این مرغ، برایت تخم طلا کند چه ..؟ آیا باز هم او را خواهی کشت، تا از آن بهره‌مند گردی؟!

شاگرد گفت: نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخم‌مرغ‌ها، برایم مهم‌تر و با ارزش‌تر خواهند بود!

 

استاد گفت: پس تو نیز برای خداوند چنین باش! همیشه تلاش کن تا با ارزش تر از جسم، گوشت، پوست و استخوانت گردی.

 

تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی تا مقام و لیاقت توجه و لطف و رحمت او را بدست آوری.

 

خداوند از تو گریه و زاری نمی‌خواهد! او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می‌خواهد و می‌پذیرد، نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را...!

  قوی باش .

 

گردآورنده مطلب: مدیر سایت استاد. از اینترنت

 
داستان ذن: من خوشبختی می خواهم چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
پنجشنبه ، 5 اسفند 1395 ، 18:30

 داستان ذن

 

شخصی به استادش گفت:

من خوشبختی می خواهم...

استاد پاسخ داد:

نخست «من» را حذف کن که حکایت از نفس دارد.

سپس «میخواهم» را حذف کن که حکایت از میل و خواسته دارد.

اکنون آنچه با تو باقی می ماند، خوشبختی  است...

 

بسیارند مردمی که خوشبختی را می جویند، همانند کسی که کلاهی بر سر دارد و دنبال کلاهش می گردد.

 

خوشبختی درون توست

 

گردآوری: مدیر سایت

آخرین بروز رسانی مطلب در پنجشنبه ، 5 اسفند 1395 ، 18:49
 
داستان ذن: آشفتگی چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
پنجشنبه ، 16 دی 1395 ، 23:12

 داستان ذن

.: آشفتگی :.

 

  (( ساری پوترا )) شاگـــرد بزرگ بـودا به مراقبه نشسته بود.   او در کنار یک در یاچه که ماهیان در سطح آن جست می زدند مراقبه می کرد ولی چون صدای جست زدن آنها حواس او را پرت می کرد جایش را عوض کرد و در محلی خلوت و دوردست مستقر شد.   اما آنجا هم آواز پرندگان مزاحم ذاذان او بود. اندیشه ها به سراغش می آمدند و آرزوها سر، بلند می کردند ... پرندگان و ماهیان او را پریشان می کردند پس تصمیم گرفت آنها را بکشد و بخورد.   اما دچار سوء هاضمه شد.

 بیهوده است که از صدای آب و آواز پرندگان بگریزیم.

 آشفتگی از درون ما بر می خیـــــــــــــزد.

گردآوری: مدیر سایت

 
داستان حکمت آموز: هر چیز که خوار آید چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
چهارشنبه ، 15 دی 1395 ، 13:53

 داستان حکمت آموز

هر چیز که خوار آید

 

روزی مرد روستایی با پسرش از ده راه افتادند بروند شهر. مقداری راه که رفتند یک نعل پیدا کردند. مرد روستایی به پسرش گفت: نعل را بردار که به کار می خورد. پسر جواب داد: این نعل آهنی به زحمت برداشتنش نمی ارزد.

مرد خودش نعل را برداشت و توی جیبش گذاشت. وقتی به آبادی وسط راه رسیدند نعل را به یک نعل فروش فروختند و با پولش مقداری گیلاس خریدند و به راه خودشان ادامه دادند تا به صحرا رسیدند.

در صحرا آب نبود و پسر داشت از تشنگی هلاک می شد. مرد که جلوتر از پسرش می رفت یکی از گیلاسها را به زمین انداخت. پسر دولا شد و گیلاس را از زمین برداشت. چند قدم دیگر که رفتند مرد روستایی دوباره یک دانه گیلاس به زمین انداخت و باز پسرش دانه گیلاس را برداشت و خورد.

خلاصه تا به آب و آبادی رسیدند هر چند قدمی که می رفتند مرد یک دانه از گیلاسها را به زمین انداخت و پسر هم آن را بر می داشت و می خورد. آخر کار مرد رو کرد به پسرش و گفت:

یادت هست که گفتم آن نعل را بردار، گفتی به زحمتش نمی ارزد؟ پسر گفت: بله یادم هست. پدر گفت:

دیدی که من آن را برداشتم و با پولش گیلاس خریدم؛ اما یکجا ندادمت. برای اینکه مطلب خوب متوجه بشوی، گیلاسها سی و هفت دانه بود و تو سی و هفت بار به خودت زحمت دادی و آنها را از زمین برداشتی؛ اما یک بار به خودت زحمت ندادی که نعل را برداری بدان: هر چیز که خوار آید، یک روز به کار آید...

گردآوری: مدیر سایت

 
داستان ذن: دروازه‌های بهشت و دروازه‌های جهنم چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
جمعه ، 10 دی 1395 ، 14:15

 داستان ذن 

 دروازه‌های بهشت و دروازه‌های جهنم

جنگجویی به نام نوبوشیگه، نزد هاکویین (استاد ذن که در قرن هشتم میلادی می‌زیست) رفت، و پرسید: «آیا بهشت و جهنمی وجود دارد؟»

 

هاکویین گفت: «تو که هستی؟»

 

جنگجو پاسخ داد: «یک سامورایی .»

 

  هاکویین با تعجب گفت: «تو، یک سربازی؟ کدام فرمانروا تو را محافظ خویش قرار داده؟ بیشتر شبیه گدایان هستی.»

 

  نوبوشیگه خشمگین شده و خواست شمشیر خود را از غلاف خارج سازد، اما هاکویین ادامه داد: «خوب پس شمشیر هم داری! سلاح تو کندتر از آن است که بتواند سر مرا از بدن جدا کند.»

 

  هنگامی که نوبوشیگه شمشیر خود را کشید، هاکویین متذکر شد: «اینجا دروازه‌های جهنم باز می‌شود.»

 

نوبوشیگه که آرامش و تسلط استاد بر خویشتن را مشاهده کرد، شمشیر خویش را در غلاف گذاشته و تعظیم نمود.

 

هاکویین گفت: «اینجا دروازه‌های بهشت باز می‌شود.»

اطلاعات بیشتر، کتاب داستانهای حکمت آموز جامع (ذن جامع) (جلد 1 و 2) نوشته استاد یحیایی.

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 بعدی > انتها >>

صفحه 5 از 9

جدیدترین به روز شده ها

 

قسمت شاخه های 16گانه علوم، سایت در صفحه اصلی هرروز یا هر چند روز یکبار به روز میشود.

پاسخ پرسشها   1397.05.22

دانلود فیلمآهنگ سه‌بُعدی، صدا اطراف سر می‌چرخد 1397.05.21 

  عکس نوشته آموزنده 1397.05.21

 خبرگزاری کتاب- کتاب آیین رزم جامع 1397.04.19

 خبرگزاری کتاب (ایبنا) - کتاب درمان جامع بیماریهای کلیه، مثانه، پروستات 1397.03.29

سخنان حکمت آموز جامع  1397.03.26

عکسهای استاد 1396.12.14

  خبر خبرگزاری قرآن: کتاب آنچه از امام موسی صدر آموختم 1396.11.16

خبر خبرگزاری کتاب درباره چاپ بصیرتهای نُه‌گانه 1396.10.05

   مقالات شاگردان 1396.05.11

فهرست جدید کتابهای نوشته شده از 18 تا 24. 1396.04.20

دو کتاب که پیش‌نیاز مطالعه تمام کتابها هستند، کدامند؟ ۱۳۹۴/۰۲/۲۰

«ئی‌چینگ»و اساتیدهنرهای‌رزمی (۱۳۹۳/۰۲/۱۰).

نشانی های ورودی سایت

www.mry14mn.com

www.mry14mn.net

www.mry14mn.ir

 

پیوندهای مرجع

  ماساز آقایان , قابل توجه بیماران ، درمانجویان، و ناتوانان حرکتی

وب‌سایت ماساژ جامع 

 

 شرکت  پرتو سیستم جامع

جدیدترین کتاب استاد

«بصیرت‌های نُه‌گانه: اسرار 9 کشف‌وشهود» و «آنچه از امام موسی صدر آموختم»، چاپ شد و

«ئی‌چینگ جامع» در مرحله مجوز.  بیشتر بدانید...

 

 ایسنتاگرام instagram  نشانی اینستاگرام استاد

  instagram@master_m.r.yahyaei

 

استیکر تلگرام - نهج الجامع - بخش دوم 1395.07.19 

استیکر تلگرام - نهج الجامع - بخش اول1395.07.19  

جدیدترین مقالات

 

مقاله خواص و دستور تهیه ماءالجُبن (آب پینر یا آب ماست)  (مقالات استاد). (1395/06/08).

توجه: خبر جدید موجودی کتابها

درحال‌حاضر یک‌عدد پوستر ماساژ درمانی، و ۱۲کتاب موجود است. برای خرید، به فروش کتاب مراجعه بفرمایید.

قانون کپی برداری: استفاده از مطالب این سایت، فقط با ذکر منبع (نام و نشانی سایت) مجاز است.

این سایت، علمی، کاملاً شخصی، مستقل، و طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران بوده؛ و عاری از هرگونه «مطالب سیاسی، و یا غیر اخلاقی» می باشد. 

Copyright © 2018. استاد محمّدرضا یحیایی-علوم:روحی,ماوراءالطبيعه,متافيزيک,هنرهای رزمی,چی کنگ,يوگا,طب,عرفان,ذن,مدیتیشن,هیپنوتیزم- استاد محمد رضا یحیایی. Designed by yektaserver.net